توسط تنهایی in بدون موضوع
درویشی تنها در صحرا نشسته بود. پادشاهی بر او گذشت. درویش التفاتی به وی نکرد. سلطان برنجید. وزیر نزدیک درویش آمد و گفت: ای جوانمرد، سلطانِ روی زمین بر تو گذر کرد، چرا شرط ادب به جای نیاوردی؟ درویش گفت: سلطان را بگوی توقع خدمت از کسی دار که توقع نعمت از… بیشتر »
